۴۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر حسینی» ثبت شده است

سه ساله خواست بگوید علم نیفتاده

اگرچه عشق هنوز از سرم نیفتاده

ولی مسیر من و او به هم نیفتاده 

به خواب سخت فرو رفته پای همت من

وگرنه اسم کسی از قلم نیفتاده

به غیر کار ندارم به خویش می گویم

چرا هنوز به ابروت خم نیفتاده 

بقیع شاهد زنده، شبیه سامرا

که اتفاق از این دست، کم نیفتاده 

بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین 

هنوز سفره ی شاه از کرم نیفتاده 

بماند اینکه چه خمپاره ها که آمده است

ولی به حرمت او در حرم نیفتاده 

ادامه مطلب...
۲۱ آبان ۹۳ ، ۱۷:۰۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل

دست و پا گم کرده بودم ،تن نمی دانم چه شد

هر که می‌داند بگوید، من نمی‌دانم چه شد

مست بودم مست، پیراهن نمی‌دانم چه شد

من فقط یادم می‌آید گفت: وقت رفتن است

دیگر از آنجا به بعد اصلاً نمی‌دانم چه شد

روبه روی خود نمی‌دیدم به جز آغوش دوست

در میان دشمنان، دشمن نمی‌دانم چه شد

سنگ باران بود و من یکسر رجز بودم رجز

ناله از من دور شد، شیون نمی‌دانم چه شد

من نمی‌دانم چه می‌گویید، شاید بر تنم

از خجالت آب شد جوشن، نمی‌دانم چه شد

مرده بودم، بانگ هل من ناصرش اعجاز کرد

ناگهان برخواستم، مردن نمی‌دانم چه شد

ادامه مطلب...
۱۰ آبان ۹۳ ، ۲۳:۰۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل

چون شیشه ی عطری که سرش گم شده باشد

بگذار که این باغ درش گم شده باشد
گل های ترش برگ و برش گم شده باشد

جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ 
گر قاصدک نامه برش گم شده باشد

باغ شب من کاش درش بسته بماند 
ای کاش کلید سحرش گم شده باشد

بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که 
صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد

شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
انگار که قرص قمرش گم شده باشد

چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ 
خواب پدری که پسرش گم شده باشد

ادامه مطلب...
۱۰ آبان ۹۳ ، ۲۳:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث وصل

سردار لشگر من تنها علی علی

تنگی همیشه ی بابا علی علی!

سردارِ لشگر من تنها علی علی!

قدری بمان، به دل نگرانی های این حرم

مهلت بده برای تماشا علی علی!

باید «وَ إن یکاد» بخوانم که دور باد

چشمان بد از این قد و بالا علی علی!

یک سوی خیره چشم همه: این پیمبر است

یک سوی باز مانده دهان ها: علی... علی 

این گونه پا مکش به زمین، می کُشی مرا

بنگر نفس نفس زدنم را علی علی

ادامه مطلب...
۱۰ آبان ۹۳ ، ۲۲:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث وصل

میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین (علیه السلام) 
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین (علیه السلام) 
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست 
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین 
میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم 
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش روراه دیار نیستی کافیش نیست 
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب 
کس نمی‌داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند 
تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب 
ورنه این بی‌حرمتیها کی روا دارد حسین
سروران،‌پروانگان شمع رخسارش ولی 
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به تاج زین نهاده راه‌پیمای عراق 
می‌نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

ادامه مطلب...
۰۲ آبان ۹۳ ، ۲۱:۳۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل

سر به زیر قدم توست بها میگیرد

هرکسی خواسته باشد به خدایی برسد

باید از کشتی تو راهنمایی برسد

نه فقط فطرس پر سوخته ی تو حتی

بی تو جبریل محال است به جایی برسد

سر به زیر قدم توست بها میگیرد

پس چه بهتر سر ما نیز به پایی برسد

نیستم عاشق اگر منت درمان بکشم

به روی چشم اگر از تو بلایی برسد

وقت تو وقت شریفی است ولی بین مسیر

منتظر می شوی اینقدر گدایی برسد

بعد از این وقت کرم پشت در خانه مرو

بگذار این دل ما هم به نوایی برسد

ما هنوزم که هنوز است سر کار تواییم

تا ببینیم که از تو چه عطایی برسد

طلب ماست نداریم همین ما را بس

اگر از مادر تو چند دعایی برسد

رحمت واسعه ات کیسه ی ما را پر کرد

این چه لطفی است به هر بی سر و پایی برسد

گریه کن های تو همسایه ی زهرا هستند

بگذارید فقط روز جزایی برسد

یا حسین است و یا ذکر شریف زینب

اگر از ما به صف حشر صدایی برسد

به پریشانی گیسوت قسم نزدیک است

که به ما هم خبر کرببلایی برسد

((علی اکبر لطیفیان))

۲۹ مهر ۹۳ ، ۱۶:۱۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

 

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

 

به یاد چایی شیرین کربلایی‌ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد

 

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد

 

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

۲۹ مهر ۹۳ ، ۱۵:۵۸ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل

حسین! سایه ی تو از سر همه کم شد

دلی که سینه زن هر شب محرم شد

صدای هر تپشش ذکر یا حسینَم شد

به یاد غربت یک لحظة تو این گونه

بساط گریة هر روز من فراهم شد

شبی که در دل من خیمه زد غم از هر سو

دلم حسینیة بغض و آه و ماتم شد

فدای زلف پریشان تو که بر نیزه

برای قافله سالاری تو پرچم شد

فرشته مثل رقیه سیاه می پوشد

حسین ! سایة تو از سر همه کم شد

همیشه هر شب جمعه امید دارم که

دوباره زائر شش گوشة تو خواهم شد

قسم به عشق که رنگ حسین می گیرد

دلی که سینه زن هر شب محرم شد

۲۵ مهر ۹۳ ، ۱۷:۱۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود

شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود 

نخستین اتفاق تلخ‌تر از تلخ در تاریخ که

پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرّم بود

مدینه نه که حتی مکّه دیگر جای امنی نیست

تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود 

فتاد از پا کنار رود در آن ظهر درد آلود

کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود 

اگر در کربلا طوفان نمی شد کس نمی‌فهمید

چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود

((علیرضا قزوه))

۲۵ مهر ۹۳ ، ۱۵:۰۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل

ذی الحجه اش درست به پایان نمی رسد

برپا شده است در دل من خیمه ی غمی
جانم چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی
عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان
غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی
بر سیل اشک خانه بناکرده ام ولی
این بیت سُست را نفروشم به عالمی
گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود
چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی
دستی به زلف دسته ی زنجیرزن بکش
آشفته ام میان صفوف منظّمی
می خوانی ام به حُکم روایات روشنی
می خواهمت مطابق آیات محکمی
ذی الحجّه اش درست به پایان نمی رسد

تقویم اگر نداشته باشد مُحرّمی ...

۲۵ مهر ۹۳ ، ۱۵:۰۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل