۴۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر عاشورایی» ثبت شده است

دوشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ۰۴:۰۶ ب.ظ حدیث وصل
هر چند فقر آمده ایمان نمی رود

هر چند فقر آمده ایمان نمی رود

ازسینه ی اجاق تب نان نمی رود

هرچندفقرآمده ایمان نمی رود

تصویرمرد عابراین ازدحام ها

ازصفحه ی خیال خیابان نمی رود

رازیست بین چشم تو وآسمان که باز

ازپنجره تبسم باران نمی رود

تا پای عشق وانشوددردلت بدان!

سرمای ناگزیرزمستان نمی رود

پرواز،رویشی که پرازالتهاب هاست

ازذهن خاک خورده ی انسان نمی رود

((سارا رمضانی))

۲۰ بهمن ۹۳ ، ۱۶:۰۶ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حدیث وصل
سه شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۳، ۱۲:۱۰ ب.ظ حدیث وصل
هراس و دلهره خواهد رفت همان شبی که می آیی

هراس و دلهره خواهد رفت همان شبی که می آیی

هراس و دلهره خواهد رفت همان شبی که تو می‌آیی

همان شب آمنه می‌بیند درون چشم تو دنیایی

همین که آمده‌ای از راه، قریش محو تو شد ای ماه!

یتیم کوچک عبدالله! ببین نیامده، آقایی!

گل قشنگ بنی هاشم، سلام بر تو ابوالقاسم

دلم کنار تو شد مُحرم، ندیده خوشتر از این جایی

چنان کنار ابوطالب، ستوده حُسن تو را یثرب

که وحی شد به دل راهب همان ستوده عیسایی

به هیچ آینه جز حیدر، نه پادشاه و نه پیغمبر

شکوه و حُسن تو را دیگر، خدا نداده به تنهایی

به دختران نهان درگل، ببار ساقی نازک دل

ببار تا بشود نازل به قلب پاک تو زهرایی

به آرزوی نگین تو درآمده‌ست به دین تو

مسیح من! به کمین تو نشسته است یهودایی

قسم به «لیل» و به گیسویت، به ذکر «یاحق» و «یاهو»یت 

به آیه‌، آیه‌ی ابرویت به آن دو چشم تماشایی

ادامه مطلب...
۱۶ دی ۹۳ ، ۱۲:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث وصل
سه شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۳، ۰۶:۱۹ ب.ظ حدیث وصل
کاف و ها و عین و صاد یعنی کربلا

کاف و ها و عین و صاد یعنی کربلا

کاف و ها و یا و عین و صاد یعنی کربلا

پایتخت دل ؛ حسین آباد یعنی کربلا

پابرهنه می روم سوی حریم پاک یار

در حقیقت محور " بالواد..." یعنی کربلا

از تولد با خودم همراه دارم تا به حال

تربتی که کار دستم داد یعنی کربلا

امر به معروفِ بعد نهی از منکر: حسین

مبدا پیدایش ارشاد یعنی کربلا

تا که می پرسم مراد از معدن الاسرار چیست

پاسخم را می دهد استاد یعنی کربلا

حکم یک دارالشفا دارد برای عاشقان

دردمندان ! مرکز امداد یعنی کربلا

مُهر تنها مُهر سوق الزینبیه -پشت تل-

گریه بازار همه عبّاد یعنی کربلا

ادامه مطلب...
۱۸ آذر ۹۳ ، ۱۸:۱۹ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حدیث وصل
شنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۱۰ ب.ظ حدیث وصل
قرآن که گشته است غزلخوان مجتبی

قرآن که گشته است غزلخوان مجتبی

قران که گشته است غزلخوان مجتبی

یک شرح کامل است به دیوان مجتبی 

دست خداست آنکه کند بین معرکه

تشبیه ذوالفقار به مژگان مجتبی 

رزق کریم می طلبی کربلا بیا!

قاسم گشوده سفره احسان مجتبی 

بسته نمی شود به طناب عذاب ها

پایی که وا شود به خیابان مجتبی 

آب فرات و گندم ری، استعاره اند

از آنچه داشت در دل خود، نان مجتبی...

((احمد بابایی))

۱۵ آذر ۹۳ ، ۱۶:۱۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
پنجشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۴۰ ب.ظ حدیث وصل
شب آخر هنوز یادم هست

شب آخر هنوز یادم هست

شب آخر هنوز یادم هست
خیمه زد عطر سیب در سنگر
خیمه تاریک شد، و این یعنی
روضه‌خوان گفت از شب آخر
گفت : این راه و این سیاهی شب
عشق چشمان خویش را بسته است
ما سحر قصد آسمان داریم
از زمین راه کربلا بسته است..

خشک می‌شد گلوی او کم‌کم
روضه‌خوان تشنه بود در باران
یک نفر استکان آب آورد
السلام علیک یا عطشان
استکان را بلند کرد ، ولی
عکس یک مشت روی آب افتاد
مشک لرزید و محو شد کم‌کم
اشک سید که توی آب افتاد

ادامه مطلب...
۱۳ آذر ۹۳ ، ۱۲:۴۰ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حدیث وصل
پنجشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ۱۱:۲۹ ق.ظ حدیث وصل
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم

من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم

 من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم

دردم این است چرا این همه تنها ماندم؟!

یک نفر نیست به داد منِ تنها برسد؟

در پی «راه بلد» در دل صحرا ماندم

حلّ این مشکل امروز به دست فرداست

چند سالی است که در حسرت فردا ماندم

در حقیقت شده آیا که بپرسم از خود

چه قدَر منتظر یوسف زهرا ماندم؟!

من به دنبال تو امّا تو کنارم هستی

آه ... من با لب تشنه ، لب دریا ماندم

چه کسی گفته که تو غایبی آقا؟! غلط است

منِ آلوده در این غیبت کبری ماندم

نوکری روسیَهَم ... جای تعجّب دارد

با تمام بدی ام باز هم «آقا» ماندم

یا بگویید: «بیا» یا که بگویید: «برو»

خسته ام بس که در این «شاید و امّا» ماندم

پسر فاطمه نگذار که ناکام شوم

جلوه کن منتظر جلوه ی طاها ماندم

کربلا ... پای پیاده ... چه قدَر می چسبد

من که امسال هم از کرب و بلا جا ماندم

((محمد فردوسی))

در کانال حدیث وصل عضو شوید : @hadisevasl

۱۳ آذر ۹۳ ، ۱۱:۲۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
چهارشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۰۶ ب.ظ حدیث وصل
دل های عاشقان جهان کربلای توست

دل های عاشقان جهان کربلای توست

عشقت مرا دوباره از این جاده می‌برد

سخت است راه عشق ولی ساده می‌برد

 پای پیاده آمدم و شوق وصل تو

من را اگر چه از نفس افتاده، می‌برد

 دل‌های عاشقان جهان کربلای توست

نام تو را هر عاشق آزاده می‌برد

فریاد غربتت دل ما را تمام عمر

با کاروان نیزه از این جاده می‌برد

 این جاده دیده قافله ی اشک و آه را

بر روی نیزه ها سر خورشید و ماه را

 دیده‌ست در تلاطم طوفان بی‌کسی

یک کاروان بنفشه ی بی‌سرپناه را

 آن شب که ماند یاس سه‌ساله میان راه

یک لحظه برنداشته از او نگاه را

 در آخرین وداع غریبانه ی حرم

دیده عبور خواهری از قتلگاه را

 آن‌جا که داغ از جگرش بوسه‌ها ‌گرفت

گل‌زخم از نگاه ترش بوسه‌ها ‌گرفت

وقتی رسید او که سر از دست رفته بود

از زخم‌های شعله ورش بوسه‌ها ‌گرفت 

اما گذاشت بر دل او حسرتی، نسیم

از گیسوان همسفرش بوسه‌ها ‌گرفت

از راه دور دختر هجران کشیده‌ای

هر بار از لب پدرش بوسه‌ها ‌گرفت

ادامه مطلب...
۱۲ آذر ۹۳ ، ۱۶:۰۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
سه شنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۰۷ ب.ظ حدیث وصل
بوی پیراهن خونین کسی می آید

بوی پیراهن خونین کسی می آید

یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها!
این غزل خوانی ها، معرکه گردانی ها

 سر بازار شلوغ است،‌ تو تنها ماندی
همه جمع اند، چه شهری، چه بیابانی ها
 
چیزی از سوره یوسف به عزیزی نرسید
بس که در حق تو کردند مسلمانی ها

همه در دست، ترنجی و از این می رنجی
که به نام تو گرفتند چه مهمانی ها

خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام
ای که تعبیر تو پایان پریشانی ها

عشق را عاقبت کار پشیمانی نیست
این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها؟

 "این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست؟"
این چه پروانه که کرده است پر افشانی ها؟

ادامه مطلب...
۱۱ آذر ۹۳ ، ۱۶:۰۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
دوشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ۰۵:۰۴ ب.ظ حدیث وصل
پرچم شاه به سوی حرم عباس است

پرچم شاه به سوی حرم عباس است

هرچه داریم همه از کرم عباس است

خلقت جنت حق لطف کم عباس است

نور بر شمس وقمر ماه بنی هاشم داد

عرش یک ذره زخاک قدم عباس است

شیعه از کینه دشمن نهراسد هرگز

دین ما تحت لوای علم عباس است

نه فقط خلق زمین عبدو غلامش باشند

به خدا خیل ملائک خدم عباس است

در صف حشر علمدار شفاعت زهراست

علم فاطمه دست قلم عباس است

نام معشوق مبر نزد من از عشق بگو

عشق دیریست که در پیچ و خم عباس است

باب حاجات بود نام نکویش اما

منطبق باب حسین بارقم عباس است

ای که حاجت زحسین می طلبی دقت کن

پرچم شاه به سوی حرم عباس است

ادامه مطلب...
۱۰ آذر ۹۳ ، ۱۷:۰۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
دوشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۳۷ ب.ظ حدیث وصل
شب نشینی چه قدر بین دو گنبد زیباست

شب نشینی چه قدر بین دو گنبد زیباست

شب نشینی چه قـدر بیـن دو گنبـد زیباست
در جــــوار حــــرم آل مـحـمــد (ص) زیباست
یک طرف حضـرت شـاه و طرفی حضـرت مـاه
گـردش دیــده و ســر هـر دو مجـدد زیباست
گـــر نـدانــی بــه کـدامـیــن حــرم اول بـروی
گـر بـمــانــی وسـط ایــن دو مــردد زیباست
رو بـه سوی حـرم عـشـق سـلامی بـدهـی
نــام او را بـکـشــی یکـسـره ممتـد زیباست
گـر که بـرگــردی و یـک بـدر ببـیـنـی به جلـو
بـعـد از آن ذکــر ابـاالـفـضـلـی ِ ابجد زیباست
چشم ها خیره بـخرما و رطب ها شده است
هـر کـه یک دانـه از آن نخـل بچیـنـد زیباست
چـون که بـا پـای برهنـه بکنی سعی و صفـا
عکـس گنـبـد بـه نـگـاه تـو بـیـوفـتـد زیباست
روضه هـای شب بیـن الحرمینـش درد است
حـال هـر عـاشـق او گـر بـشـود بـد زیباست
تشنه لـب را بـه کـنــار حـرمـش یـــاد کـنـی
دانـه هــای گــوهــر چـشـم بـریــزد زیباست

ادامه مطلب...
۱۰ آذر ۹۳ ، ۱۶:۳۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل