۵۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حدیث وصل» ثبت شده است

چهارشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۳، ۰۶:۱۲ ب.ظ حدیث وصل
عشق ، هر روز به تکرار تو بر می خیزد

عشق ، هر روز به تکرار تو بر می خیزد

عشق، هر روز به تکرار تو بر می خیزد

اشک، هر صبح به دیدار تو بر می خیزد

ای مسافر! به گلاب نگهم خواهم شست

گرد و خاکی که ز رخسار تو بر می خیزد

مگر ـ ای دشت عطش نوش!ـ گناهی داری؟

کآسمان نیز به انکار تو بر می خیزد

تو به پا خیز و بخواه از دل من؛ بر خیزد

شک ندارم که به اصرار تو بر می خیزد

شعر می خوانم و یک دشت غم و آهن و آه

از گلوی تر نی زار تو بر می خیزد

مگر آن دست چه بخشیده به آغوش فرات؟

که از آن بوی علم دار تو بر می خیزد

پاس می دارمت ای باغ! که هر روز، بهار

به تماشای سپیدار تو بر می خیزد

ادامه مطلب...
۰۵ آذر ۹۳ ، ۱۸:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث وصل
سه شنبه, ۴ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۱۳ ب.ظ حدیث وصل
مادرم نذر تو را هر وقت هم زد گریه کرد

مادرم نذر تو را هر وقت هم زد گریه کرد

ابرِ مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد

با غمت گاهی نباید ساخت، باید گریه کرد 

امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را

از تو گفتم با دلم، کوتاه آمد؛ گریه کرد

ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد

مادرم نذر تو را هر وقت هم زد گریه کرد 

با تمام این اسیران فرق داری، قصه چیست؟

هر کسی آمد به احوالت بخندد گریه کرد 

از سر ایمان به داغت گاه می گویم به خویش

شاید آن شب «زجر» هم وقتی تو را زد گریه کرد

ادامه مطلب...
۰۴ آذر ۹۳ ، ۱۶:۱۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث وصل
دوشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۰۴ ب.ظ حدیث وصل
عاقل آن است که مسکین ابا عبدالله است

عاقل آن است که مسکین ابا عبدالله است

قبله تا طاق دو ابروى تو را کم دارد

چون نمازی ست که انگار خدا کم دارد

همه ی خلق سر سفره تو مهمانند

کرم سفره تو باز گدا کم دارد

سر ما را به دو تا کیسه زر گرم نکن

سائل خانه ات این بار دعا کم دارد

گریه کن هاى تو را قلب مصفا دادند

هر کجا گریه ی تو نیست صفا کم دارد

کاروانى پى ات افتاد و پى اش افتادم

دیدم انگار سگ قافله را کم دارد

من پى تربت بین الحرمینم، بفرست

چون مریضى که مریض است و دوا کم دارد

تا رسیدن به کمالات بلا باید دید

هر کسى که نرسیده ست بلا کم دارد

بین حج کرببلا رفتى و یعنى حج هم

نیست مقبول اگر کرببلا کم دارد

خانه ما دو سه ماه است حسینیه شده

این وسط عکس تو را خانه ما کم دارد

ادامه مطلب...
۰۳ آذر ۹۳ ، ۱۶:۰۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث وصل
شنبه, ۱ آذر ۱۳۹۳، ۰۸:۳۶ ب.ظ حدیث وصل
کفر با پیراهن زهد و ریا برگشته است

کفر با پیراهن زهد و ریا برگشته است

 می فروشی در لباس پارسا برگشته است

آه از این نفرین که با دست دعا برگشته است

پینه های دست و پا سر زد به پیشانی، عجب!

کفر با پیراهن زهد و ریا برگشته است

داد از این طرز مسلمانی که هر کس در نظر

قبله را می جوید اما از خدا برگشته است

خیمه ی خورشید را "دین دارها" آتش زدند

آه معنای حقیقت تا کجا برگشته است

ای دل غمگین به استقبال زیبایی بیا

کاروانی را که روی نیزه ها برگشته است

چند بار آخر به استقبال یک تن می روند

سر جدا، بازو جدا، پیکر جدا برگشته است

جاءَ نورُ اشبه الناس بِخَیر الاولیاء

گوییا پیغمبر از غار حرا برگشته است

ادامه مطلب...
۰۱ آذر ۹۳ ، ۲۰:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث وصل
چهارشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۳، ۰۴:۳۴ ب.ظ حدیث وصل
هزار و نهصد و پنجاه تا یعنی(بحر طویل)

هزار و نهصد و پنجاه تا یعنی(بحر طویل)

همین که آب می بیند وَ یا قصاب می بیند

و یاگهواره ای را بین پیچ و تاب می بیند

به پیش چشم هایش چندتا تصویر می آید

ز یک سو در بغل قنداقه، مردی پیر می آید

ز یک سو حرمله باتیر می آید…

جوان وقتی که می بیند به هر گوشه

می افتد یاد بابا و جگر گوشه

به یاد قد وبالای علی اکبر

و جسم اربا اربای علی اکبر

به یاد قاسمی که قامتش گردیده هم پای علی اکبر

و هی تصویر در تصویر می بیند

تمام نخل ها را تیر می بیند

ادامه مطلب...
۲۸ آبان ۹۳ ، ۱۶:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث وصل
شنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۳، ۰۵:۰۹ ب.ظ حدیث وصل
اصلاً حسین جنس غمش فرق میکند

اصلاً حسین جنس غمش فرق میکند

اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند

این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند 

اینجا گدا همیشه طلبکار می شود

اینجا که آمدی کرمش فرق می کند

شاعر شدم برای سرودن برایشان

این خانواده، محتشمش فرق می کند 

“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”

عیسای خانواده دمش فرق می کند 

از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش

معلوم می شود حرمش فرق می کند 

ادامه مطلب...
۲۴ آبان ۹۳ ، ۱۷:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث وصل
شنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۳، ۰۴:۵۸ ب.ظ حدیث وصل
حب الحسین رشته تحصیلی شماست

حب الحسین رشته تحصیلی شماست

حب الحسین رشته تحصیلی شـــماست

دانشسرای عشق و جنون شهر کربلاست

در مبـحـث حسـین شـنـاسـی مـوفـــقـید

 موضـوع بـحث سینه زدن پای روضه هاست

تــا روز حـشر مــدرک تــان را نـمی دهـند

 بــر گ قبــولی هــمه در پــوشه خـداست

پــاییـن کــارنــامه ی  هــرکـس نوشته اند

 ایــن مـهر سرخ، مهر شـهنشاه کـربلاست

مـحــشر کـنـار  درب جـنــان داد میــزنیــد

 مــردم نـدیـده ایـد کــه آقـای مـا کجـاست

تنها به عشق اوست که اینجا رسیده ایم

 جنــت بــدون حضـرت اربـاب بی صفـاست

نـــاگـاه جبــر ئیــل امــیــن نــالــه میــزنــد

آقای تان حسین همان مرد سرجداست؟!

محشــر دوبــاره از غــم او ســینه مـیزنـید

آنجــا خــدا به خیر کند محـشری به پاست

((وحید قاسمی))

۲۴ آبان ۹۳ ، ۱۶:۵۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
شنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۳، ۰۴:۵۶ ب.ظ حدیث وصل
این مملکت سفینه ی سالار زینب است

این مملکت سفینه ی سالار زینب است


محشور می‌شویم‌ قیامت‌ چو با حسین‌

جای‌ سلام‌ جمله‌ بگوئیم‌ "یا حسین‌"...

تاریخ‌ زنده‌ از جریان‌ محرّم‌ است

سرچشمۀ‌ بقاست،‌ ز خون‌ خدا حسین‌...

در قلب‌ سنگ‌ زمزمه‌ تاثیر می‌کند

کرده‌ جماد را، به‌ غمش‌ مبتلا حسین‌...

حتی‌ درخت‌ مویه‌ کند در عزای‌ او

بیچاره‌ کرده‌ اُستُنِ‌ حنّانه‌ را حسین‌...

امواج‌ بحر و غرّش‌ رعد و نوای‌ نی

اکسیر عشق‌ و جاذبۀ‌ کهربا، حسین‌...

لطف‌ سحر، نشاط‌ محبت‌، صفای‌ دل

بوی‌ بهشت‌ و عطر نسیم‌ صبا، حسین‌

عالم‌ فدای‌ بانوی‌ مظلومه‌ای‌ که‌ گفت:

"آیم‌ به‌ خیمه‌ها، چو بگوئید یا حسین"...‌

خنجر، سنان‌، سه‌ شعبه‌ و شمشیر و نیزه‌ها

با اذن‌ وی‌ مقاتله‌ کردند با حسین‌...

هر جا زنید خیمه‌ همانجاست‌ کربلا

واللّهِ‌ نیست،‌ گم‌ شده‌ در کربلا حسین‌...

ادامه مطلب...
۲۴ آبان ۹۳ ، ۱۶:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث وصل
چهارشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۳، ۰۵:۱۱ ب.ظ حدیث وصل
در دست جبر اوست همه اختیارها

در دست جبر اوست همه اختیارها

روشن گر است ناله ی پشت شرارها

چون آفتاب در همه ی روزگارها

روشن تر است از همه ی روزها شبش

شب دیدنی ست جلوه ی شب زنده دارها 

خاک رهش بلند که شد ، تربتش کنید

فرقی نمی کنند تراب نگارها 

این است معجزش که دمی معجزه نکرد

از هیچ خلق سر نزد این گونه کارها 

این شانه را به هیچ نبی ای نداده اند

که بارها بلند شود زیر بارها 

یک ذره از تلألؤ خورشید کم نشد

ذره کجا و جلوه ی پروردگارها 

این دشت با اراده ی زینب اداره شد

در دست جبر اوست همه اختیارها 

ادامه مطلب...
۲۱ آبان ۹۳ ، ۱۷:۱۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل

سه ساله خواست بگوید علم نیفتاده

اگرچه عشق هنوز از سرم نیفتاده

ولی مسیر من و او به هم نیفتاده 

به خواب سخت فرو رفته پای همت من

وگرنه اسم کسی از قلم نیفتاده

به غیر کار ندارم به خویش می گویم

چرا هنوز به ابروت خم نیفتاده 

بقیع شاهد زنده، شبیه سامرا

که اتفاق از این دست، کم نیفتاده 

بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین 

هنوز سفره ی شاه از کرم نیفتاده 

بماند اینکه چه خمپاره ها که آمده است

ولی به حرمت او در حرم نیفتاده 

ادامه مطلب...
۲۱ آبان ۹۳ ، ۱۷:۰۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل