۵۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حدیث وصل» ثبت شده است

جمعه, ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ۰۸:۰۵ ب.ظ حدیث وصل
تو یک نفس کشیدی و دم آفریده شد

تو یک نفس کشیدی و دم آفریده شد

تو یک نفس کشیدی و دم آفریده شد
با راه رفتن تو قدم آفریده شد
خالق نشسته بود که مدح تو را کند
اینجا گمان کنم که قلم آفریده شد
یا پیش تر ز جود و کرم بوده ای حسن
یا هم زمان با تو کرم آفریده شد
ای لال باد آن که تو را بی حرم شمرد
از ناز شصت توست حرم آفریده شد
روز جمل تو حیدر ثانی شدی حسن
پای شجاعت تو جنم آفریده شد
از مردم عرب که تو خیری ندیده ای
پس بهر یاری تو عجم آفریده شد
تا شکل بی قراری شب های تو شوم
این اشک های چشم ترم آفریده شد

ادامه مطلب...
۲۸ آذر ۹۳ ، ۲۰:۰۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
سه شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۵ ب.ظ حدیث وصل
ما خواب بودیم و تو پرچم را نخواباندی

ما خواب بودیم و تو پرچم را نخواباندی

یخ بست دنیا در دلم ، "یخ بستن"ی آنی
"یخ بستن"ی آن طور که تنها تو می دانی

چیزی شبیه بهت تو از حال و روز ما
وقتی که داری روز.. نه شب نامه می خوانی

آری، شب آن بیرون،قیامت کرده ..حق داری
ما را نبخشی ّ و برامان دل بسوزانی

وقتی تو را دیدم تنم لرزید.. خندیدی..
-درچشم هایت اشک ها در لاله گردانی

بغضم گرفت از حرف هایی که نمی گفتی
خشکم زد از پرسه در آن چشمان بارانی

..فرمانروای درد، روی تخت درمانگاه..
..گم کردن خورشید در خواب زمستانی

ما خواب بودیم و تو پرچم را نخواباندی
ما خواب ماندیم و تو این جا رو به ویرانی..

ادامه مطلب...
۲۵ آذر ۹۳ ، ۱۵:۳۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
جمعه, ۲۱ آذر ۱۳۹۳، ۰۵:۴۳ ب.ظ حدیث وصل
بهترین فیض را یه من دادند

بهترین فیض را یه من دادند

بهترین فیض را به من دادند

به سوالم جواب لن دادند

عاشقان وصال تو اول

به مکافاتِ عشق تن دادند 

روز، تحصیل ساختن کردم

شب که شد درس سوختن دادند 

هجر تلخ است ، از همین تلخی ست

خواب شیرین به کوهکن دادند 

یوسف من ! به دست این یعقوب

جاى پیراهنت کفن دادند 

عاشقان وقت خمسِ دل دادن

پنج پنجم به پنج تن دادند

ما که آواره ایم و دربدریم

اشتباها به ما وطن دادند 

ما مرتب اگر چه در نزدیم

این کریمان مرتباً دادند 

به همه زر ولى به من کشکول

از همه بیشتر به من دادند 

کربلاى حسین رفتن را

از سر سفره ی حسن دادند

ادامه مطلب...
۲۱ آذر ۹۳ ، ۱۷:۴۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
سه شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۳، ۰۶:۱۹ ب.ظ حدیث وصل
کاف و ها و عین و صاد یعنی کربلا

کاف و ها و عین و صاد یعنی کربلا

کاف و ها و یا و عین و صاد یعنی کربلا

پایتخت دل ؛ حسین آباد یعنی کربلا

پابرهنه می روم سوی حریم پاک یار

در حقیقت محور " بالواد..." یعنی کربلا

از تولد با خودم همراه دارم تا به حال

تربتی که کار دستم داد یعنی کربلا

امر به معروفِ بعد نهی از منکر: حسین

مبدا پیدایش ارشاد یعنی کربلا

تا که می پرسم مراد از معدن الاسرار چیست

پاسخم را می دهد استاد یعنی کربلا

حکم یک دارالشفا دارد برای عاشقان

دردمندان ! مرکز امداد یعنی کربلا

مُهر تنها مُهر سوق الزینبیه -پشت تل-

گریه بازار همه عبّاد یعنی کربلا

ادامه مطلب...
۱۸ آذر ۹۳ ، ۱۸:۱۹ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حدیث وصل
شنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۱۰ ب.ظ حدیث وصل
قرآن که گشته است غزلخوان مجتبی

قرآن که گشته است غزلخوان مجتبی

قران که گشته است غزلخوان مجتبی

یک شرح کامل است به دیوان مجتبی 

دست خداست آنکه کند بین معرکه

تشبیه ذوالفقار به مژگان مجتبی 

رزق کریم می طلبی کربلا بیا!

قاسم گشوده سفره احسان مجتبی 

بسته نمی شود به طناب عذاب ها

پایی که وا شود به خیابان مجتبی 

آب فرات و گندم ری، استعاره اند

از آنچه داشت در دل خود، نان مجتبی...

((احمد بابایی))

۱۵ آذر ۹۳ ، ۱۶:۱۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
شنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۳، ۰۳:۴۲ ب.ظ حدیث وصل
از خویش میروم که تو با خود بیاری ام

از خویش میروم که تو با خود بیاری ام

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
گل کرد خارخار شب بی قراری ام
تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم درآیینه کاری ام
گر من به شوق دیدنت از خویش می روم
از خویش می روم که تو با خود بیاری ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باری مگر تو دست برآری به یاری ام
کاری به کار غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام
تا ساحل قرار تو چون موج بی قرار
با رود رو به سوی تو دارم که جاری ام
با ناخنم به سنگ نوشتم: بیا، بیا
زان پیشتر که پاک شود یادگاری ام

((قیصر امین پور))

۱۵ آذر ۹۳ ، ۱۵:۴۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
پنجشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۴۰ ب.ظ حدیث وصل
شب آخر هنوز یادم هست

شب آخر هنوز یادم هست

شب آخر هنوز یادم هست
خیمه زد عطر سیب در سنگر
خیمه تاریک شد، و این یعنی
روضه‌خوان گفت از شب آخر
گفت : این راه و این سیاهی شب
عشق چشمان خویش را بسته است
ما سحر قصد آسمان داریم
از زمین راه کربلا بسته است..

خشک می‌شد گلوی او کم‌کم
روضه‌خوان تشنه بود در باران
یک نفر استکان آب آورد
السلام علیک یا عطشان
استکان را بلند کرد ، ولی
عکس یک مشت روی آب افتاد
مشک لرزید و محو شد کم‌کم
اشک سید که توی آب افتاد

ادامه مطلب...
۱۳ آذر ۹۳ ، ۱۲:۴۰ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حدیث وصل
چهارشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۵۹ ب.ظ حدیث وصل
کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی

مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد

که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی

چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد

چه مسجدی چه کنشتی، چه طاعتی چه گناهی

مده به دست سپاه فراق ملک دلم را

به شکر آن که در اقلیم حسن بر همه شاهی

بدین صفت که ز هر سو کشیده‌ای صف مژگان

تو یک سوار توانی زدن به قلب سپاهی

چگونه بر سر آتش سپندوار نسوزم

که شوق خال تو دارد مرا به حال تباهی

به غیر سینهٔ صد چاک خویش در صف محشر

شهید عشق نخواهد نه شاهدی، نه گواهی

اگر صباح قیامت ببینی آن رخ و قامت

جمال حور نجویی، وصال سدره نخواهی

رواست گر همه عمرش به انتظار سرآید

کسی که جان به ارادت نداده بر سر راهی

تسلی دل خود می‌دهم به ملک محبت

گهی به دانهٔ اشکی، گهی به شعله آهی

فتاد تابش مهر مهی به جان فروغی

چنان که برق تجلی فتد به خرمن کاهی

((فروغی بسطامی))

۱۲ آذر ۹۳ ، ۱۶:۵۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
سه شنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۰۷ ب.ظ حدیث وصل
بوی پیراهن خونین کسی می آید

بوی پیراهن خونین کسی می آید

یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها!
این غزل خوانی ها، معرکه گردانی ها

 سر بازار شلوغ است،‌ تو تنها ماندی
همه جمع اند، چه شهری، چه بیابانی ها
 
چیزی از سوره یوسف به عزیزی نرسید
بس که در حق تو کردند مسلمانی ها

همه در دست، ترنجی و از این می رنجی
که به نام تو گرفتند چه مهمانی ها

خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام
ای که تعبیر تو پایان پریشانی ها

عشق را عاقبت کار پشیمانی نیست
این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها؟

 "این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست؟"
این چه پروانه که کرده است پر افشانی ها؟

ادامه مطلب...
۱۱ آذر ۹۳ ، ۱۶:۰۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل
دوشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ۰۵:۰۴ ب.ظ حدیث وصل
پرچم شاه به سوی حرم عباس است

پرچم شاه به سوی حرم عباس است

هرچه داریم همه از کرم عباس است

خلقت جنت حق لطف کم عباس است

نور بر شمس وقمر ماه بنی هاشم داد

عرش یک ذره زخاک قدم عباس است

شیعه از کینه دشمن نهراسد هرگز

دین ما تحت لوای علم عباس است

نه فقط خلق زمین عبدو غلامش باشند

به خدا خیل ملائک خدم عباس است

در صف حشر علمدار شفاعت زهراست

علم فاطمه دست قلم عباس است

نام معشوق مبر نزد من از عشق بگو

عشق دیریست که در پیچ و خم عباس است

باب حاجات بود نام نکویش اما

منطبق باب حسین بارقم عباس است

ای که حاجت زحسین می طلبی دقت کن

پرچم شاه به سوی حرم عباس است

ادامه مطلب...
۱۰ آذر ۹۳ ، ۱۷:۰۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث وصل